*
به این جملات که درگفتگو های روزانه ازش استفاده میشود دقت کنیم.
بخور فردا معلوم نیست که گیرت بیاد.
الان من هستم کمکت کنم فردا ممکن است من نباشم .
هیچ بدی نرفته که جاش چیز خوب بیاد حتما بدتر میاد.
هرچیزی اومد اولش خوبه بد خراب میشه اولیش رابخر.
دیپلمه های قدیمی از لیسانسیه های امروزی باسوادترند.
و وقتی به ادبیات رجوع میکنیم با ابیاتی چون
هرچه رفت از عمر یاد آن به نیکی میکنند
چهره امروز در آینه فردا خوش است
برخورد میکنبم .
با همه تولید علم ،پیشرفت تکنولوژی ، افزایش سطح بهداشت، امکان تولید محصولات بهتر، احتمال کشف درمان برای برخی بیماریها. و...
این همه بدبینی نسبت به آینده به چه دلیل است؟
وچرا ما منتظر و مشتاق آینده نیستیم ؟
به ادبیات هم که رجوع میکنیم که آینه گذشته در امروز است. بین اجدادمان و خودمان وجه اشتراک میبینیم .آنها هم به آینده امیدوار نبودند.
پاسخ را دقیق نمیدانم شاید تجربه جامعه ما این بوده که ما به سمت بهتری پیش نمی رویم ما در هر لحظه در حال از دست دادن و رفتن به سطح پایین تر هستیم. این رفتن از کجا شروع شده باز نمی دانم ولی شواهد تاریخی نشان میدهد . که خبری از جامعه ومردمانی که تخت جمشید راساختن نیست .هرچه جلوتر آمده ابم ضعیف تر از تخت جمشید است. به عصر خودمان که میرسیم پیکان مدل 57 بهتر از 90است. این به سمت ضعیف شدن درفلسفه ،ادبیات ، پزشکی ،مهندسی،و حتی مرجع تقلید...اگر از برخی استثنا ها صرف نظر کنیم هست.
این جملات غیر منطقی نیستند.ولی اینکه چرا باید اینطوری باشد جای سوال است؟! . این بدبینی به آینده که پشتش یک تجربه تاریخی است چه موقع تمام خواهد شد .آیا جوانان و نسل امروز نقطه عطف این نگاه را رقم خواهند زد . ویا همچنان این از دست دادن و به سمت پایین رفتن ادامه وتا مرز نابودی خواهدمان برد. .آرزویم زندگی در دورانی است که آغازگر نقطه عطف به آینده بهتر است .عصری که مردمانش آینده را انتظار میکشند به مدد تلاش امروزشان. نه انتظار صرف.
با احترام و ادب
مرتضی یوسفی طهارم